تبلیغات
The Candles - Powered By Darkness - 24




مهسا : سلام به دوستان خوبم. من همی با ین داستان برگشتم.
به خاطر غیبتم این قسمتو خودمو نوشتم. البته یه سری توصیفاتو از میترا کمک گرفتم.
میترا هم با پروژه هاش درگیر بود. البته اونم با چشماش مشکل پیدا کرده قرار عمل بکنه به خاطر همین یه مدت نمیاد وب.
حالا خودش میاد بیشتر براتون توضیح میده فعلا داستانو دریابید
امیدوارم خوشتون بیاد








چشماشو که باز کرد مین یونگ هنوز خواب بود. جی او کنار هیون جونگ رو کاناپه خوابیده بود. نگاهشو چرخوند. یونگ سنگ و جونسو سرشون توی یه برگه بود.
از تخت پایین اومد و به سمتشون رفت.
سو : اون چیه که جفتتون سرتونو کردین توش؟
جونسو : اووه بیدار شدی؟
سو :اوهوم
یونگ : از هیون جونگ آزمایش خون گرفتیم
سو :حالش چطوره؟
جونسو : تا چند ساعت دیگه به هوش میاد
سو : و ؟
یونگ : اون ماده ای که بهش تزریق می ....
جونسو : چیزی نیست زود خوب میشه
سو : جونسووو
جونسو : اون ماده اعتیاد آوره ...... یعنی یه جورایی مواد مخدر حساب میشه
سو : چیی؟؟!! یعنی الان هیون جونگ معتاد شده؟
یونگ : درسته. آزمایش خونش که اینو نشون میده
جی او : چه خبره؟
همه به سمت جی او برگشتن.
سو : مثل اینکه هیون جونگ نیاز به کمک داره. اون دارو اعتیاد آور بوده
جی او : این .... اوه خدای من
سو : ما باید چی کار کنیم؟
یونگ : کنارش باشید و بهش روحیه بدید
جونسو : کنارشن دیگه.
یونگ : دکتر کیم ... یعنی جونسو تو با هیون جونگ مشکلی داری؟
جونسو : نه. من میرم یه نگاه به اخبار بندازم
یونگ : چرا جونسو یهو عجیب شد؟
سو : اونو ولش کن یونگ سنگ .... هیون جونگ .... چقدر طول میکشه تا خوب شه؟
یونگ : راستش نمیدونم. وضیعتشم دقیق معلوم نیست. باید به هوش بیاد ببینیم چی میشه. به خاطر نیروهاش هیچی معلوم نیست.
جی او : امیدوارم زود خوب بشه
------------------------------------
طول اتاقو مدام قدم رو میرفت. هوا روشن شده بود و هنوز خبری نبود. با تقه ای که به در خورد ایستادو به سمت در برگشت.
دنیل : بیا تو
مرد جوونی وارد و اتاق شد و تعظیم مختصری کرد.
دنیل : چه خبر؟ پیداشون کردی؟
-: هرجایی که حدس میزدیم رفته باشنو چک کردیم ولی پیداشون نکردیم. دوربینای امنیتی رو هم چک کردیم اصلا دیده نشدن.
دنیل : پیداشون نکردی؟
-: نه رئیس
دنیل به سمت مرد جوون قدم برداشت.
دنیل : بهت گفته بودم تا پیداشون نکردی برنگرد؟
مرد که خشم رو تو چهره ررئیسش میدید از ترس به خودش لرزید.
-: مم .. مم ..متا..سفم رئیس... هر ... چی گشتم .. ننن ... نتونستم .....
دنیل : زیاد حرف میزنی .....
اصلحه کمریشو بیرون کشید.
-: ررر ..ئی
با صدای شلیک گلوله یکی از نگهبانا داخل اتاق اومد.
-: رئیس ....
نگاهش که به جسد مقابلش افتاد خشکش زد. گلوله درست وسط پیشونیش جا خوش کرده بود.
اصلحه اش رو دوباره سرجاش قرار داد. کتش رو مرتب کرد. لکه خونی رو که رو صورتش بود با دستمال توی کتش مرتب کرد. به سمت نگهبانی که سرجاش خشک شده بود رفت.
دنیل : اینو از اینجا ببرید و کف اتاقم تمیز کنید.
نگهبان نگاهشو به چشمای ترسناک دنیل داد. این چهره جدید رئیسش واقعا ترسناک بود.
-: بله رئیس
دنیل : از اون شیش تا فراری عکس میخوام
-:بله رئیس. براتون میدا میکنم.
دنیل کنار مرد ایستاد و در گوشش گفت : بهتره از اینکه دوش گرفتنم تموم شه عکسا روی میزم باشه.
مرد آب دهنشو با صدا پایین فرستاد.
-: بله رئیس
----------------------------------------------
با احساس درد وحشتناکی توی بدنش پیچیده بود ، چشماشو باز کرد. جی او و سوهیانگ بالای سرش بودن.
جی او : هیون جونگ ...
سو : حالت خوبه؟
هیون : دارم میمیرم
 سو : جونسووو .... بیا ... هیون جونگ به هوش اومده....
هیون : ما کجاییم؟
جی او : الان اینا مهم نیست.
جونسو خودشو بالای سر هیون جونگ رسوند.
جونسو : حالت چطوره؟
هیون : تمام استخونای بدنم درد میکنه. احساس ضعف و خواب میکنم.
مین یونگ و یونگ تازه پیش هیون جونگ رسیده بودن.
مین : اینا دقیقا همون علائم نیستن؟
هیون : من چه مرگم شده؟
جونسو : میشه من و هیون جونگو تنها بذارین ...
همه از اون دو نفر  فاصله گرفتن. جونسو روی میز چوبی جلوی کاناپه نشست. دوتا انگشتشو روی مچ هیون جونگ گذاشت تا نبضشو چک کنه.
هیون : دکتر کیم میشه بگی چه بلایی سرم اومده؟
جونسونبض هیون جونگ رو بیخیال شد و به چشماش خیره شد.
جونسو : ببین هیون جونگ اون آمپولایی که بهت تزریق میکردن یه نوع ماده مخدر توش بوده که دوز پایینش خیلی ضرر نداشته ولی چیزی که به بدن تو تزریق میکردن از دوز بالای اون ماده بوده....
هیون : این یعنی چی؟ میخواین بگین من معتادم؟
جونسو : خب دوز بالای اون ماده باعث بیهوشی طولانی مدت میشه و اعتیاد آوره
هیون : این غیر ممکنه.
بادی که تو سالن پیچید نشون میداد که هیون جونگ عصبی شده. جی او پیشش اومد.
جی او : هیون جونگ ... آروم باش ....
هیون : جی او میبینی چی میگه؟ میگه من معتادم.
به زحمت از جاش بلند شد.
هیون : آااا ... ابن امکان نداره .... من معتاد نیستم
دوباره باد وزید و اینبار آتیشم همراهش زبونه کشید. کاغدا تو هوا به چرخش در می اومدن و بعد از چند ثانیه با آتیش تبدیل به خاکستر میشدن.
یونگ : هی هی آروم باش پسرجون. الان اینجا رو به آتیش میکشی
هیون : تو دیگه ....ااااا .... کی هستی ؟
سو : هیون جونگ آروم باش. همه چیزو برات تعریف میکنیم.
بالاخره همه چیز آروم شد و هیون جونگ روی کاناپه نشست.
هیون : میشه فعلا منو از این درد راحت کنین؟
جونسو : هیون جونگ بهتره این دردو تحمل کنی چون هر دارویی که الان مصرف کنی ممکنه شرایطو بدتر کنه ....
هیون : بدتر از این ؟
جونسو : مسکن دردتو از بین میبره ولی ممکنه به همون مسکن اعتیاد پیدا کنی ...
هیون : لعنت به همه اتون ....
جی او : آروم باش هئونگ
یونگ : الان بهترین راه برای هیون جونگ، تو چند روز اول، استراحت کردن و غلبه به دردشه.....
هیون : حرف زدنش آسونه ....
سو : هیون جونگ میدونم سخته ولی تو میتونی از پسش بربیایی .....
هیون : تنهام بذارین ....
جونسو : بهتره تنهاش بذاریم
---------------------------------------------
مشغول خشک کردن موهاش بود که در اتاقش به صدا در اومد.
دنیل : بیا تو ...
یکی از افرادش با پاکتی که توی دستش بود وارد اتاق شد.
دنیل : آوردیشون؟
-: بله رئیس
پاکتو به دست دنیل داد. عکسا رو نگاهی انداخت و دوباره داخل پاکت گذاشتوشون. پاکتو به سمت مرد جوون گرفت.
دنیل : این عکسا رو به دست رئیس جمهور میرسونی. قبل از اینکه برسی من همه چیزو مرتب میکنم. به افرادمون تو سازمان امنیت ملی خبر بده. این عکسا باید تو همه اخبارا و روزنامه ها و هرجا دیگه که مردم ببینن، پخش بشه. اون 6 نفر به خاطر اتفاقای اخیر تحت تعقیبن. باید اونا رو زودتر پیدا کنیم. من دکتر کیمو زنده میخوام.
-: بله رئیس.
------------------ سه روز بعد ---------------
لیوان قهوه رو میز گذاشت. به لبه کیز تکیه داد و لیوان خودشو به لباش نزدیک کرد.
-: نمیدونم هیون جونگ کی خوب میشه.... احساس گناه میکنم ... به خاطر ما وارد این پرونده شد ....
جونسو : فعلا نیاز نیست نگران هیون جونگ باشیه اون خوب میشه. تا حالا که خوب پیش اومده .....
سو : احتمالا بعضیا دارن حسودی میکنن
جونسو : نخیر ... الان چیزای مهمتری هست که بهش فکر کنیم.....
سو : واقعا؟
هیون : سوهیانگگگ .... یه لحظه بیا....
سو : باشه اومدم
جونسو : برو .. بدو برو دیگه ....
سو : چشم دکتر کیم حسود دارم میرم
سو پیش هیون جونگ رفت.
سو : چی شده هیون جونگ؟
هیون : مین یونگ و جی او دارن چی کار میکنن؟
سو : بهت که گفتم دارن بررسی میکنن دنیل چقدر تو سازمان امنیت نفوذ کرده .....
هیون : خبر جدیدی که نشده؟ شما که چیزی رو از من مخفی نمیکنین؟
سو : نه هیون جونگ. هنوز خبری جز اینکه ما شیش نفر تحت تعقیبیم نیست.....
 هیون : واقعا چیزی رو از من مخفی نمیکنین؟
سو : نه هیون جونگ چرا سر این موضوع اینقد حساس شدی ؟
سو برای یه لحظه صداهای عجیب و غریبی شنید. میدونست مثل چندبار قبل توی این چند روز، باز هیون جونگ عصبی شده و بی اختیار داره از نیروهاش استفاده میکنه. دستشو روی دستای هیون جونگ که داشتن با حالت عصبی باهم بازی میکردن گذاشت.
سو : آروم باش هیون جونگ. ما چیزی رو از تو مخفی نمیکنیم. داریم فکر میکنیم چجوری میشه جلوی دنیل رو گرفت. تو هم بهتره فقط رو خوب شدن تمرکز کنی.
هیون : باشه
سو : درد داری؟
هیون : یکم. به نسبت قبل قابل تحملتر شده
سو : مطمئنی؟
هیون : آره. خوبم.
*****
از تونل مخفی بیرون اومد. جایی که به هیچ کس نگفته بود. البته با وجود نیروهای دنیل بهتر بود بقیه از این تونل باخبر نمیشدن. باید از این تونل تو موقعیت خیلی اضطراری استفاده میکرد.
نزدیک صندلیی که جونسو روش نشسته بود ظاهر شد. نگاهش پیش سو و هیون جونگ بود و تو یه دنیای دیگه سر میکرد.
یونگ : باز که به اون دوتا خیره شدی ...
جونسو به طرف یونگ سنگ برگشت.
جونسو : چیی؟ .... من ... نه نگاهشون نمیکردم
یونگ : جونسو ... خودت که میدونی سوهیانگ داره کمکش میکنه تا به دردش غلبه کنه ....
جونسو : میدونم ولی میترسم ... اصلا ولش کن ... خبر تازه ای نیست؟
یونگ : نه ولی به نظر میاد دنیل از اینکه مارو پیدا نکرده عصبانیه
---------------------------------------------------
وسط اتاق رئیسش به خودش میلرزید. اتاقی که دیگه شباهتی به قبلش نداشت. همه چیز بهم ریخته بود. انگار بمب توی اتاق منفجر شده بود. دوتا جنازه وسط اتاق بود که تا چند لحظه سرپا ایستاده بودن. جنازه هایی که متعلق به همکاراش بود.
دنیل : چرا هنوز پیداشون نکردین؟
میترسید حرفی بزنه و به سرنوشت همکاراش دچار بشه. ترجیح داد همچنان به نوک کفشاش نگاه کنه و چیزی نگه.
دنیل : از جلوی چشمام دور شو....
به محض شنیدن این جمله از اتاق فرار کرد.
دنیل دستاشو دوطرف میز کوبید. رگه های خشم تو چشماش موج میزد. رنگ صورتش هم کم کم به قرمز میزد.
دنیل : الکس .... روزی که به اونا کمک کردی فرار کنن حکم مرگ خودتو امضا کردی. باید تو رو هم مثل جیسون میکشتم ........ و کارآگاه ایم ..... باید وقتی نمیتونستم ذهنتو بخونم درباره نیروت تحقیق میکردم ..... اون سپر حفاظتیت جلوی نیروهای منو گرفته .... مطمئن باش تاوان این کارتو پس میدی .......
--------------------------------------------------
سو : خب طبق چیزایی که تو و جی او پیدا کردین، میشه گفت که بیشتر اعضای سازمان امنیت یا همون افراد کلیدی سازمان امنیت با دنیل در ارتباطن ....
مین یونگ : تازه باید اینو هم در نظر بگیریم که رئیس جمهور تحت نفوذ اونه
جی او : با وجود نیروهای لی جون و یونگ سنگ غیر از این هم نمیتونست باشه
یونگ : درسته من و لی جون بودیم ولی خود دنیل هم نیروی فوق العاده ای داشت. در ضمن نقشه هایی که میکشید حرف نداشت
هیون : حالا باید چی کار کنیم؟
مین : اگه رئیس جمهورو نجات بدیم فکر کنم بشه جلوی دنیلو گرفت
جی او : درسته مثل موقعی که دکتر کیمو نجات دادیم
سو : یعنی راه نجات رئیس جمهور همسرشه ....
یونگ : گزینه مطمئنتر دختر رئیس جمهوره....
سو : جونسو نظر تو چیه؟
به سمت جونسو برگشت و دید اصلا حواسش به جمع نیست.
سو : جونسووو .... میشه سرتو از توی اون مانیتور بکشی بیرون و یکم حواستو بدی این ور
جونسو : رئیس جمهور اطلاعیه داده. فردا صبح ساعت نه lمیخواد از طریق تلویزیون یه خبر مهم به مردم بده. تو خیلی از میدونای شهر دارن ال سی دی برای پخش این خبر نصب میکنن .....
یونگ : پس خبر مهمی باید باشه .....
سو : چی داری میگی؟
جونسو : همه جا پر شده از این خبر ... همه میخوان بدونن رئیس جمهور چی میگه ...
همگی پشت مانیتور جمع شدن و به متن خبر نگاه میکردن.
هیون : ببینم مگه نگفتین دنیل رئیس جمهورو کنترل میکنه؟
سو : چرا .. دقیقا همینم مشکوکه
مین : یعنی دنیل چه نقشه ای داره؟






طبقه بندی: Powered By Darkness - finished،

تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : mahsa*mitra | نظرات

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی