تبلیغات
The Candles - Homicide Classroom || 1


سلام دوستای من
خوبین خوشین ؟
بفرمایید داستان

http://s3.picofile.com/file/8223877542/hom2.jpg

HOmiCIde CLasSRoOm

살인 교실

1
کلاس های شبانه ی مدرسه ی مرداک اصلا عادی نبودن !
تمام  دانش آموزای اون برای یک هدف آموزش میدیدن ! هدف بزرگی که همشون رو در شرایط سختی قرار میداد و انقدر عذاب آور بود که باعث بشه تمام احساساتشون رو از یاد ببرن !
مدرسه ی مورداک جایی بود برای یادگیری راه و رسم قتل و شکنجه ! جایی بود برای ساختن ماشین های آدم کشی و شاگردای اون ، عجیب ترین شاگرد هایی بودن که یه مدرسه تا به حال به خودش دیده !
افرادی سخت تر از پولاد . کسانی که در تمام زندگیشون طعم درد و کینه رو چشیده بودن . مردانی قوی هیکل و باهوش . بی اندازه باهوش !
***
Murdock high School – U. S .A
جونسو روی صندلی چرمی اش نشست و زل زد به تخت روبروش . نگاهش خیره مونده بود به هیون جونگ ک روی تخت خوابیده بود . سونگ هیون ک از در داخل اومد لگدی به تخت زد و بی توجه به چهره ی برزخی ِ هیون ، روی صندلی ِ خودش نشست . جونسو پوزخندی زد :" اون تخت الان پر میشه هیون جونگ! بهتره به فکر جای خواب دیگه ای باشی !"
هیون چشم غره ای به اون رفت و از روی تخت بلند شد . نگاهش به جونگمین افتاد ک ساکت تر از همیشه روی صندلی اش نشسته بود و نگاهش رو دوخته بود به جای دوری بیرون از پنجره . به سمتش رفت و بی سر و صدا مسیر نگاهش رو دنبال کرد .
رو به سونگ هیون و جونسو که حالا داشتن پوکر بازی میکردن گفت :" اون کارت های لعنتی رو بذارین کنار ! «شیلر» پیداش شده ! الانه که کلاس پر بشه !"
قبل از این که سونگ هیون روش رو به طرف کارت ها برگردونه جونسو تو یه حرکت همه ی کارت ها رو جمع کرده بود و سـُر داده بود توی جیب بزرگ لباس ِ مشکی رنگش !
سونگ هیون پوفی کشید و روی صندلیش جمع و جور شد . هیون سر جاش کنار جونگمین نشست و دستش رو روی شونه اش گذاشت :" امروز نوبت توئه ؟"
جوابش فقط تکون نامحسوس سر جونگمین به نشانه ی " نه " بود ! روش رو از اون برگردوند و به تخت ِ جلوی کلاس خیره شد . با چشم هاش قطره های خشک شده ی خون که از روی پایه ها سـُر خورده بودن و روی زمین ریخته بودن رو دنبال کرد و بی حوصله ، منتظر استادشون ، شیلر ، موند تا درس اونروز رو شروع کنن !
کلاس اونروز مشترک بود بین ارشد ها و شاگرد های دیگه . همین بود که همشون رو کلافه کرده بود . جونسو به عقب برگشت و نیم نگاهی به جونگمین ِ همیشه ساکت انداخت و بعد نگاهش رو به هیون داد که دوباره روی صندلی خوابش برده بود ! عادت همیشگیش بود ! کاریش نمیشد کرد !
ضربه ای به شونه ی سونگ هیون زد و با اشاره ی اون ، سونگ از جاش بلند شد و تخت رو کمی به سمت در کشید تا کلاس اونروزشون راحت تر باشه ! یا به قول جونسو وقتشون واسه یادگیری ِ اصول حیاتی ِ آدم کشتن ، تلف نشه !
هنوز سر جاش ننشسته بود که در باز شد و مردای گنده و قوی هیکلی یکی یکی وارد کلاس شدن و هر کسی سر جای خودش نشست . یکی از مردا به سمت تک صندلی ِ خالی ِ ردیف اول رفت و خواست کنار جونسو بشینه ک با نگاه تیز و سرخ از خشم ِ سونگ هیون پوفی کشید و جاشو تغییر داد !
سونگ هیون با اومدن استاد شیلر به کلاس ، سرجاش نشست و منتظر به استاد خیره شد که کیف متوسطی رو روی تخت گذاشت !
نگاه همه به قطره های خونی دوخته شد ک از درز های کیف ِ برزنتی به بیرون نشت کرده بود و استاد شیلر بی توجه به اونا بارونی ِ ماهوتیش رو بیرون آورد و خیلی شیک و تمیز روی جالباسی ِ کنار در آویزون کرد !
نیم نگاهی ب شاگرداش انداخت و به طور مخصوصی ، روی ارشد ها مکث بیشتری کرد . نفس عمیقی کشید و پوزخند همیشگشی رو به لب نشوند و به کیف اشاره کرد :" درس امروزتون یه کم عملیه ! البته ارشد های شما این واحد رو گذروندن ! حالا نوبت شماست که با کمک ارشد هاتون کم و کیف این کار دستتون بیاد ! شماهایی ک تازه وارد این مدرسه شدین ! شماهایی ک تازه 18 ساله شدین و خوب میدونید ک ورود به 18 سالگی یعنی ورود به دنیای دردناک آدم هایی از جنس ما ... ورود به دنیای انتقام ! درد ، انزجار ...."
هیون کلافه خمیازه ای کشید . نگاهش رو به جونگمین داد ک هنوز هم ساکت به چشم های استاد خیره شده بود . پوفی کشید و چشم هاشو بست . از این درس ِ تکراری حالش بهم میخورد ! اونقدر انجامش داده بود که دیگه چشم بسته هم میتونست این کار رو بکنه ! کندن پوست ِ بدن !
کار سختی نبود ! فقط یه کم دقت میخواست ک اونا ، یعنی گروه ِ رز سیاه به راحتی از پسش بر میومدن ! این برای جدید الورود های کلاس ِ شبانه ی مدرسه ی مورداک شاید خیلی سخت و دردناک بود . چون هدفش کشتن احساساتشون بود و باید از پس این چیزا بر میومدن تا بشه روشون حسابایی باز کرد ! ولی برای رز سیاه ، جزو سرگرمی های روزانه اشون بود !
شیلر نگاهش رو به جونسو داد ک داشت با چاقوی ریزی روی سطح ِ میز ِآبنوس ِ کوچیکش ، طرح رز سیاه رو می تراشید . سرفه ای کرد تا اون رو به خودش بیاره ولی جونسو هنوزم حواسش پی ِ هنری بود ک داشت روی میز پیاده میکرد !
با سقلمه ی سونگ هیون به خودش اومد و نگاهش رو به اون داد . مسیر اشاره های سونگ رو دنبال کرد و به چهره ی برزخی ِ شیلر خیره شد . نگفته میدونست نوبت اونه که هنر نمایی کنه ! پس میز رو کنار زد و از جاش بلند شد . به سمت تخت و کیف برزنتی روش رفت و دسته های اون رو از هم جدا کرد و با آرامش زیپ اون رو کشید .
دستش رو درون کیف فرو برد و لحظه ای بعد . مشت خونینش رو که شاخه ای از مو درونش بود بیرون آورد . به دنباله ی موهای بلند ، یک سر آویزون بود !
چشم های وق زده و لب های کبود ِ سر بریده و همینطور رگ های آویزون ِ گردنش ، چهره ی همه رو تو هم فرو برد ولی گروه رز سیاه، بی تفاوت به سر بریده ی توی دست های جونسو خیره بودن ! البته فقط سونگ هیون و جونگ مین ! چون هیون طبق معمول چشم هاشو بسته بود و خوابیده بود !
صدای عـُق زدن اومد و بعد یکی از شاگردا از کمر به پنجره آویزون شد و صدای عـُق زدن های پی در پی اش تقریبا حال همه رو به هم زد !
جونسو سر رو توی کیف ول کرد و سونگ هیون با اخم به شیلر گفت :" این بی عرضه ها کی ان راه دادی تو کلاس شیلر ؟! "
شیلر پوزخندی زد و نگاهش رو به چشم های نافذ ِ سونگ دوخت :" 9 سال پیش رو فراموش کردی ؟"
اخم های سونگ هیون بیشتر توی هم پیچید و نگاهش رو از شلیر گرفت . سرش رو بر گردوند و چشم هاش به جونگمین خورد ک بی تفاوت نگاهش میکرد .
بعد از نـُه سال، دیگه  برادر ِ همیشه ساکت اش رو میشناخت و میتونست حرف ِ چشم های سیاهش رو بخونه ! اون هم داشت به گذشته فکر میکرد . به دریایی از درد ...
چشم هاشو بست و لبخندی زورکی به چهره ی جونگمین زد . با این کارش به اون اطمینان داد ک حرفش رو میفهمه و وقتی جونگ نگاهش رو از سونگ هیون گرفت و دوباره به پنجره دوخت . اون هم برگشت و دوباره به کیف برزنتی ِ روی تخت زل زد ...
***
هیون جونگ روی تخت اش لم داد و به جونگ مین خیره شد . جونگ بدون ایجاد سر و صدایی ، کتاب روبروش رو ورق میزد و نگاهش روی سطر های کتابش بود .
هیون آروم گفت :" حاضری جیم بزنیم ؟!"
جونگمین بدون اینکه نگاهش کنه انگشت شست اش رو رو به بالا گرفت . هیون نیشخندی زد :" با یه بار ِ پر از مشـ.روب و دختر چطوری ؟"
اینبار هم جونگ بدون اینکه نگاهش کنه سر انگشتش رو به سمت پایین برگردوند ! هیون غرید :" آخه چرا ؟!"
جونگمین نگاهش رو به تابلوی روی دیوار داد که شیلر رو با آتش ِ ویرانگر ِ توی دستهاش ، یعنی مسلسل M2 نشون میداد !
هیون سری تکان داد و به سمت در رفت :" به جهنم ! بشین تا بپوسی ! کتاب خوندن چه دردی از یه قاتل بر طرف میکنه ؟"
طبق معمول جوابی از اون نشنید . اصلا انتظاری هم ازش نداشت ! آهی کشید و گفت :" میرم پیش جونسو و سونگ هیون ! تو به کتاب خوندنت ادامه بده ببینم به کجا میرسی !"
در رو محکم کوبید و جونگمین رو تنها گذاشت .
جونگ مین کتاب رو ورق زد و نگاهش رو به عکس کوچیک و قدیمی ِ لای کتاب دوخت . عکس دونفره ای که اون رو با دختر کوچولویی زیبا و خندون نشون میداد . جونگمین دیگه خودش رو هم تو اون عکس نمیشناخت چه برسه به اون دختر ! از اون فقط موهای قهوه ای رنگ و افشونش یادش بود و لبخند هاش ک چال زیبای گونه اشو به نمایش میذاشت ... حتی اسمش رو هم فراموش کرده بود ... اصلا نمیدونست اون عکس مال ِ چند سال پیشه !
چشم هاشو بست و سرش رو به صندلی تکیه داد . خیلی وقت بود که دیگه همه چیز رو فراموش کرده بود . گذشته اشو ، خانواده اشو ، احساساتشو .... اون شده بود یه ماشین ِ مرگ بار ! چیزی ک در ظاهرش هم تاثیر گذاشته بود ! و همینطور روی رفتارش ...
بهای سختی برای تبدیل شدن به این ماشین ِ انتقام جو پرداخته بود ! قلبشو... و توانایی حرف زدنش رو ....
***
جونسو انگار نمیخواست دست از سر در و دیوار برداره ! این بار هم با همون چاقوی کوچیک افتاده بود به جون ِ قاب عکس ِ چوبی شیلر روی دیوار ، که نمونه اش تو اتاق هیون و جونگ هم بود !
داشت اسم BLACK ROSE رو روی چوب ِ سخت اون هم حک میکرد !
هیون چاقوش رو توی دستش چرخوند و نگاهش رو به سونگ هیون داد ک چکمه اشو واکس میزد . سونگ هیون ک سنگینی ِ نگاهش رو حس کرده بود سرشو بلند کرد و به اون خیره شد :" رو اعصابش راه نرو ! وقتی خوابیدی خـَلاصـِت میکنه !"
هیون پوزخندی زد و چاقو رو به سمت جونسو پرت کرد . چاقو درست توی آستین جونسو فرو رفت و دست اون رو ک باهاش وسیله ی تراشش رو گرفته بود تو چند سانتی ِ قاب عکس متوقف کرد !
جونسو پوفی کشید . چاقو رو بیرون آورد و اون رو دوباره به سمت هیون انداخت . هیون چاقو رو توی هوا گرفت و گفت :" گاهی یادم میره ک اونم هست ! انقدر بی صداست که حتی صدای نفس کشیدن هاشم نمیاد !"
جونسو روی صندلیش نشست و با همون چاقوی کوچیکش شروع کرد به تمیز کردن ناخون هاش :" حرف زدن یا نزدنش دست خودشه ! ما نـُه ساله میشناسیمش و همیشه همینطور بوده ! چرا حالا یادتون افتاده که اون حرف نمیزنه ؟ بعد از این همه سال فکر میکردم این موضوع براتون حل شده باشه !"
هیون نیشخندی زد :" راست میگی ! مهم اینه ک تو کارش وارده ! حتی شیلر هم تو کار با انواع سم و زهر به پای جونگمین نمیرسه ! لعنتی دو روز پیش بود که چهار ساعت تمام یه دستم رو از کار انداخت !"
جونسو خندید و سونگ هیون فرچه ی واکسش رو کناری انداخت :" حقت بود ! جای زخم ِ چاقوی تو هنوزم روی گونه اشه ! میدونی که انقدر روی چهره اش حساس هست که به خاطر خطی ک محو نمیشه آدم بکشه !"
هیون اخم کرد :" اونوقت فکر میکنی من میشینم و نگاهش میکنم؟!"
جونسو چاقوی کوچیک رو بین دستاش جابه جا کرد :" نه ! اون موقع ما میشینیم و دوئل ِ شما دو تا رو تماشا میکنیم !"





طبقه بندی: Homicide classroom،

تاریخ : یکشنبه 1 آذر 1394 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : Mitra | نظرات

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی