تبلیغات
The Candles - ZoDiaC || 7


سلام دوستان
بعد از مدت ها بفرمایید ادامه ی این داستان ببینیم چه خبره !
شرمنده واسه نبودنم.
زاستی چنلمون تو تلگرام رو هم ببینید . قراره خوش بگذره اونجا :)) سوپرایز اینا هم داریمممم:)
خب قسمت قبل اگه یادتون باشه یونگ سنگ یه داستان جدید نوشت و هیونگ و جی ایون رو پرونده ی یه قتل کار میکردن.
بقیشم خودتون متوجه میشید این قسمت :))))
خب بفرمایید ادامه.


http://s3.picofile.com/file/8220211292/Terrible_Wallpaper_36.jpg
هیونگ سرشو میون دستاش گرفت و به رد پاهای خونی روی زمین خیره شد . جی ایون با حال عجیبی کنارش ایستاد :" ترتیب انتقال جسد به پزشک قانونی رو دادیم . خدای من ... فکر نکنم صحنه ی جسد خورد شده اش کف پیاده رو هیچ وقت از ذهنم پاک بشه !"
هیونگ بی این که حرفی بزنه روی پنجه ی پا نشست و موهای درهم برهم روی زمینو با دستاش لمس کرد . چشم هاش رو بست :" یه چیزی اذیتم میکنه . این قتل ... یه جورایی ... بار دراماتیک داره جی ایون ! انگار یه سناریوی از قبل نوشته شده است . شبیه یه پاراگراف میمونه ! انگار یه فلسه پشتشه ! "
بلند شد و به جی ایون خیره شد :" انگار میشه خوندش !"
***
یونگ سنگ چشم های سرخش رو از آینه گرفت و به قطره های خونی که از بینیش به کف روشویی میریخت خیره شد . نگاهش به پشت دستش کشیده شد . ورم قهوه ای رنگ و عجیبی پشت دستش حالش رو بیشتر از قبل بهم زد .
دلش میخواست همونجا بمیره و از این زندگی لعنتی خلاص بشه . دلش میخواست این بازی لعنتی و دردناک همونجا تموم بشه .
هیچ کس نمیدونست چرا چند ساله خودشو تو خونه حبس کرده . هیچ کس نمیدونست هئو یونگ سنگ مشهور چه بلایی سرش اومده که بیشتر از دو ساله هیچجا آفتابی نشده . اون رسوایی چیزی نبود ک ادم قدرتمندی مثل اون نتونه از پسش بربیاد . میدونست خیلی ها بد تر از اینا رو هم داشتن ...
دستاشو مشت کرد . خون بینیش به هیچ وجه نمیخواست تموم شه . اشکاش از روی گونه اش غلطیدن و به قطره های خون اضافه شدن . صدایی از بیرون شنید . با صدایی بی جون گفت :" کریس خواهش میکنم اینجا نیا ... "
صدای مغموم کریس رو شنید :" میخوای دکتر خبر کنم ؟"
لبه ی سرد روشویی رو فشرد و نگاهشو از قطره های بی انتهای خون گرفت :" لطفا ..."
***
دکتر فشارش رو گرفت . سری به نشانه ی تاسف تکون داد و با دیدن ورم عجیب دست یونگ سنگ با وحشت برگشت و به کریس خیره شد :" چند وقته این ورم اینجاست ؟"
کریس به چشم های بسته ی یونگ سنگ خیره شد و دستی با کلافگی بین موهاش کشید :" نمیدونم . اون کمتر از قبل با من حرف میزنه . کمتر از قبل خودشو نشون میده . مگه این چیه ؟ خطرناکه ؟"
دکتر دستی توی صورتش کشید و با صدایی متاسف گفت :" فقط دعا کن اونی که فکر میکنم نباشه . اونوقت دیگه هیچ کاری نمیشه براش کرد ..."
کریس لب پایینشو به دندون گرفت تا جلوی پایین اومدن اشکاشو بگیره . میدونست هر چی هست با خودش یونگ سنگ رو به نابودی میکشونه . نگاه دکتر همه چیز رو نشون میداد .
دکتر نگاه دیگه ای به سرم انداخت و وسایلش رو جمع کرد :" هر تغییری تو حالش رو به من گزارش کن . "
کریس سری تکون داد . زندگی داشت دوباره روی سگیشو بهش نشون میداد . دوباره داشت عزیزی رو ازش میگرفت و اون حس میکرد دوست داره این بار خودشم این زندگی لعنتی رو کنار بذاره و برای همیشه بره ...
***
هیونگ فایلی رو روی میز کوبوند :" جی ایون ... تا حالا تعریفت از یه کلمه ، یه مفهوم ، تو جیک ثانیه دود شده بره هوا ؟"
جی ایون ابرویی بالا انداخت :" راجع به چی حرف میزنی ؟"
سرش رو خاروند :" ببین من پرونده های زیادی داشتم . ولی این پرونده با همه اشون فرق میکنه . "
-    منظورت کدوم یکیه ؟ ما الان دو تا پرونده داریم .
هیونگ دستی به لبهاش کشید :" درواقع فقط یکی داریم ! اون فنجون های روی میز رو یادته ؟ دی ان ای روی یکیشون با مقتول همخوانی داشت . ولی اون یکی ... دقیقا همون دی ان ای بود که تو قتل قبلی پیدا کردیم !"
جی ایون از جا پرید . صندلیش برگشت و صدای بدی ایجاد کرد . ولی اون بی توجه به صندلی گفت :" داری میگی ما با یه قاتل سریالی طرفیم ؟ ولی آخه چطور ؟ چطور ممکنه ؟ این دو تا قتل هیچ ربطی بهم ندارن . هیچ شباهتی بینشون نیست !"
هیونگ ابرویی بالا انداخت :" به جز سه تا شباهت کوچیک ! دی ان ای قاتل ، دو تا فنجون چای و موهای بریده شده !"
جی ایون با شوک تو چشم های هیونگ جون نگاه کرد :" این که گفتی ... یه قتل دراماتیکه ... انگار لحظه به لحظه اش نوشته شده ... منظورت چی بود ؟"
هیونگ پشت میزش نشست . مکث کوتاهی کرد و در آخر گفت :" دقیقا همون که گفتم :" این شبیه یه پاراگرافه ... ولی اگه هر دو قتل رو به یه نفر ربط بدیم ... قبلی یه داستان کامل پر از کمی و کاستیه ! ولی این ... یه پاراگراف قوی و کارشده !"
چشم هاشو ریز کرد :" من مطمئنم قتل سوم چیزی وحشتناک تره !"
صداش پایین تر اورد :" و البته دراماتیک تر ! جی ایون !"
***
-    تو دوستش داری !
کریس جا خورد . روش رو برگردوند و به چشم های عجیب و خوش رنگ کیو جونگ خیره شد :" راجع به چی حرف میزنی ؟"
کیو خندید . پاپیون روی گلوشو صاف کرد و نگاهی توی آینه به خودش انداخت :" لبخند بزن پسر ! نمیخوای گه بین اون همه خانم زیبا و خوش برخورد ، اخمو و ترشرو به نظر بیای ؟ میخوای ؟"
قدمی محکم به جلو برداشت . یقه ی کیوجونگ رو گرفت و اونو بالا کشید :" راجع به چه گُـــهی صحبت میکنی کیم کیوجونگ !؟"
یقه اشو از دست کریس ازاد کرد . لبخند بی توجهی زد و یقه اشو صاف کرد :" اوف ... آروم باش پسر ! ما که نمیخوایم مهمونی امشب رو خراب کنیم !"
به سمت آینه برگشت :" دوست داشتن همجنس خودت هم ممکنه ! شاید پذیرفته شده نباشه ... ولی ممکنه ! امیدوارم موفق باشی !"
خواست از در بیرون بره . اما میونه ی راه متوقف شد :" اوه راستی ! امیدوارم مواظب خودت باشی ... دلم نمیخواد تو هم به مرض اون دچار شی داداش کوچولو !"
کریس حس میکرد گوش هاش از شدت عصبانیت قرمز شدن . میخواست کیوجونگ رو بگیره و زیر بار مشتاش لهش کنه . ولی باید جلوی خودش رو میگرفت . اون بشر از حد خودش خیلی جلو رفته بود . حق نداشت اینطوری راجع به کریس ، احساسش ، یا حتی یونگ سنگ صحبت کنه .
صدای ویبره ی گوشیشو که شنید از جیبش بیرونش اورد . رئیسش بود . مطمئنا میخواست بدونه چرا هنوز توی مهمونی کمپانی حاضر نشده .
ولی کریس تو حال و هوایی نبود که توی اون مهمون ی مسخره شرکت کنه . باید میرفت بیرون تا یه هوایی به سرش بخوره . باید تمرکزش رو به دست میاورد . نباید دردسری درست میکرد . نمیخواست همه چیز رو برای یونگ سنگ سخت تر کنه .
تماس رو ریجکت کرد و از اتاق بیرون زد ...
***
لیوان ویـــ.سکی اش رو سر کشید . سرش گرم شده بود ولی اهمیت نداشت . صدای قدم های آشنایی تو گوشش پیچیدن . دست گرمی رو شونه اش نشست . سرشو برگردوند و جی ایون رو با چهره ای نگران دید :" اولین باره میبینم اینطوری زیاده روی میکنی ! اتفاقی افتاده ؟ "
آهی کشید . جی ایون بینیش رو از بوی بد الکل جمع کرد :" وقتی نمیتونی یه مسئله رو ح کنی ، اینجوری بهم میریزی و میشینی تا خرخره زهرماری میخوری ! اونوقت به نظرت مسئله خود به خود حل میشه ؟"
سکسکه ای زد :" تو چی میدونی ؟ تو همیشه از من بهتر بودی !"
جی ایون لبخند تلخی زد :" من زندگیمو با چنگ و دندون نگه داشتم پسر. تو حتی نمیتونی تصورشم بکنی !"
دستشو با کلافگی تو صورتش کشید :" امتحانم کن پس !"
جی ایون سرشو پایین انداخت و موهاشو پشت گوشش لغزوند :" من یه مادر مجردم ! "
چشم های هیونگ تا اخرین حد گشاد شد . انگار مستی از سرش پرید . صاف روی صندلیش نشست و با شَک پرسید :" داری شوخی میکنی ؟ "
سرشو تکون داد :" وقتی 18 سالم بود باردار شدم . از یه تجاوز ... "
دستشو رو ی دهنش گذاشت :" اوه خدای من !"
جی ایون نگاهشو از هیونگ گرفت :" حالا پسر من 12 سالشه و خیلی خوب مادرشو درک میکنه ! ولی من بابت این زندگی بهای سختی دادم ! برای ثانیه ثانیه ی داشتن بچه ام . برای لحظه حظه ی ساختن زندگیم جنگیدم پسر !"
یه بطری مشــ>روب سفارش داد :" مادر و پدرم میخواستن «ته هو» ی منو برای فرزندخوندگی بفرستن آمریکا !من فرار کردم ! ما ... فرار کردیم .. وقتی ته هو فقط دو هفته بود که دنیا اومده بود !"
نمیدونست چی بگه . انگار قفل بزرگی رو زبونش خورده بود . لب باز کرد :" چ...چطوری ؟"
جی ایون لیوانشو سر کشید و از تلخی اون صورتشو جمع کرد :" مهم نیست چطور .مهم اینه که من از پسش بر اومدم ! بعد از 12 سال یه زندگی خوب دارم . با پسرم زندگی میکنم و میدونم که این زندگی ِ شکسته بسته بهای خیلی سنگینی برام داشته !"
گوش هیونگ رو گرفت و پیچوند و بدون توجه به ناله هاش گفت :" بعد چی ؟ تو واسه گیر کردن وسط یه پرونده داری تو ویـــ.سکی حموم میکنی ؟!"

خنده اش گرفت . سرش داغ بود یا هر چیز دیگه ای نمیدونست . اما یدفه دلش خواست اون لب ها رو ب.بو.سه .
سرش رو جلو برد و بو.سه ی کوتاهی روی لب های جی ایون نشوند. هر دوشون خشکشون زد .
بعد از یه مکث طولانی ، جی ایون بلند شد ، چند تا اسکناس رو پیشخوان گذاشت و بدون هیچ حرفی یا حتی نگاهی به هیونگ جون ، بار رو ترک کرد ...





طبقه بندی: ZoDiaC،

تاریخ : جمعه 30 بهمن 1394 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : Mitra | نظرات

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی