تبلیغات
The Candles - Dark Knight ||| season 3||| Black||| 1


سلام دوستان . بالاخره با این داستان برگشتم
ببخشید چند وقته نامنظم شدم
کلاسام فشرده است .
بفرمایید ادامه

http://s6.picofile.com/file/8237174034/6886974_mysterious_forest_background.jpg

نمیدونست دارن کجا میرن . دیگه نمیتونست شهر رو پشت سرشون ببینه . چهره ی سول ری دیگه مثل قبل گرم و دوست داشتنی نبود . صدای هیون جونگ که صداش زده بود توی گوش های هیونگ زنگ میزد :" ری ..."

یکدفعه ای ایستاد . سول ری برگشت و بهش خیره شد :" معلوم هست چه مرگت شده ؟"

لحن سختش توی ذوق هیونگ میزد . با شک و تردید پرسید :" تو کی هستی ؟"

پوزخندی روی لب های سول ری نشست و توی چشم های هیونگ خیره موند :" حالا یادت اومده بپرسی ؟ بعد از این همه وقت حتی به فکرتم نرسید ؟"

سرشو بین دستاش گرفت :" اون بهت گفت «ری» ..."

خندید :" بایدم بگه ... سالهاست ما با هم را.بطه داریم ... تو هیچ وقت نفهمیدی ؟ تمامش یه بازی بود ... اون احمق هم مثل تو توی این بازی یه بازنده بو د ...."

هیونگ فریادی کشید . باد سردی اطرافشون پیچید :" داری دروغ میگی ... دروغه ... "

صدای عجیبی از پشت سرش شنید . صدایی بم ، با ابهت و خاص ...

-         پس تویی ... کسی که خیلی وقته منتتظرشم ...

سرش رو برگردوند . توی چشماش اشک نشسته بود . با دیدن مرد روبروش برای لحظه ای سول ری و همه ی اتفاقاتی که افتاده بود رو فراموش کرد . مرد به طرز عجیبی زیبا بود . موهای ابریشمین ِ سیاهش تا پایین شونه میرسید و ردای سیاه رنگی با نقش های طلایی به تن داشت . موهاش توی باد تکون میخورد .

چشم های سرخش به اون خیره بودن . هیونگ حس میکرد با اون چشم ها میتونه کل وجودشو ببینه . صدای خاص اون مرد تمام  تنش رو لرزوند :" سول ری باید تو رو پیش من میاورد ... قبل از این که علیه من بشی ... پسر عمو ..."

***

انگار بعد از همه ی اون ناله ها صداشو گم کرده بود . بدن از همیشه سرد تر ججونگ رو توی دستاش میفشرد و بی صدا اشک میریخت . کیوهیون بالای سرش ایستاده بود و کای هم بدن بی هوش هیون جونگ روبه سمتی میکشید .

کیوهیون روی زانوهاش نشست و دست ججونگ رو بین دستاش گرفت :" متاسفم برادر ... متاسفم ..."

کای سر هیون رو روی یه بالش گذاشت و با بغض گت :" همش تقصیر من بود . همش تقصیر من و اون خنجر لعنتی بود ."

کیو از جاش بلند شد . هونطور که به هیومین که بی توجه به همه همچنان حاضر نبود بدن بی جون ججونگ رو رها کنه ؛ خیره بود گفت :" تقصیر تو نیست . ولی متاسفانه حالا همون خنجر لعنتی رو هم از دست دادیم ."

هیون جونگ با فریاد بدی از جا پرید . دوباره فریاد زد و دستشو روی زخم صورتش گذاشت . کیو هیون و کای سعی کردن دستاشو بگیرن . کای گفت :" سعی کن تحمل کنی دکتر کیم ... اون زخم مثل زخم های عادی خوب نمیشه ... متاسفم ..."

هیون انگار حرفاشو نمیشنید . چون از درد به خودش میپیچید و اصلا تو شرایطی نبود که بتونه به چیزی گوش بده .

انقدر اوضاع توی اون اتاق درهم و بر هم بود که کسی نمیدونست باید چیکار کنه . کیوهیون و کای با استیصال درباره ی اتفاقات افتاده بحث میکردن و هیون هنوز به خودش میپیچید و ناله میکرد .

تو این بین همشون با صدای فریاد هیومین ساکت شدن . حتی هیون هم برای لحظه ای درد وحشتناکش رو فراموش کرد و به اون خیره شد که حالا ایستاده بود و ججونگ رو روی دستاش بلند کرده بود . همچنان فریاد میزد و چشم هاش عجیب میدرخشید .

باد عجیبی اطرافشون به گردش درومده بود و موهای قهوه ای رنگ بلندش رو تکون میداد.

کمی بعد همه چیز اطرافشون شروع کرد به حرکت . انگار گردبادی اطرافشون به وجود اومده بود . موهای هیومین از ریشه آروم آروم شروع به قرمز شدن کردن و با متوقف شدن فریاد هاش ، همه ی اسباب و اثاثیه پایین ریختن و اشک های هیومین روی گونه هاش ریختن .

هبون با درد از جاش بلند شد و بازوی کای رو گرفت . زنی که مقابلشون بود با هیومین قبل خیلی فرق داشت . موها و چشم های درخشان قرمزش اونو واقعا عجیب کرده بود .

صدای زنگ دار و زیباش رو که آزاد کرد همشون مبهوت موندن :" بهتره از اینجا بریم ... باید آقای کیم رو به آرامش برسونیم ..."

کای زودتر از همه به خودش اومد و سعی کرد هیون رو نگه داره :" قبیله ی من داروهای گیاهی مفیدی دارن . باید برای زخم دکتر کیم هم چاره ای پیدا کنیم ."

...

کای مرهم سبز رنگی رو روی زخم هیون میگذاشت و هیومین و کیوهیون به بدن در حال سوختن ججونگ خیره بودن . کیوهیون تک سرفه ای کرد :" پس بالاخره پیداش کردی ..."

هیومین اشک هاش رو پاک کرد :" بهای سختی رو هم بابت پیدا کردنش دادم . خدای من ... قسم میخورم باعث و بانی این اتفاقو با دستای خودم میکشم سناتور چوی ... قسم میخورم انتقام اونو میگیرم ...."

 




طبقه بندی: Dark Knight،

تاریخ : چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : Mitra | نظرات

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی