تبلیغات
The Candles - Flowerboy Classmate ||| 35



سلام دوستان خوبید؟

خب میبینم که همگی خیلی درباره هایهون کنجگاو شدین
هایهون همون هایریه. عکسشم تو پوستر میبینید. از این به بعد بیشتر باهاش آشنا میشید

بفرمایید این شما و این هم قسمت جدید.




سهون : های از هایری و هون از سهون ... هایهون ..... اون هایریه .. اون تمام مدت داشته داستان من و خودشو برام تعریف میکرده ... هایری دختری که تو سکوت عاشق همکلاسیش سهون شده .... هایهون همون هایریه ... مطمئنمممم ....
یه حسی تو قلبم میگفت که درست فهمیدم. یه جورایی مطمئن بودم هایهون همون هایریه.
جوهیون : اگه اینطوری باشه باید ازش بپرسی. احتمالا اون از لوهان خبر داره.
سهون : درسته باید باهاش حرف بزنم.
جوهیون : سهون ولی نباید به خودت فشار بیاری ...
سهون : میدونم میدونم ... امشبو به خودم استراحت میدم. فردا ازش میپرسم
جوهیون : خوبه. دیگه دیروقته بیا برگردیم خونه
سهون : اوهوم . بریم
جوهیونو به خونه اش رسوندم و خودمم رفتم خونه. اما این که هایهون همون هایری هست یا نه ذهنمو درگیر کرده بود. اینقد توی تخت غلت زدم تا خسته شدمو خوابم برد.
حتی نفهمیدم چجوری کارای توی دفتر وکالتو انجام دادم و عصر از اونجا زدم بیرون. رفتم کافه چانیول. چون اونجا بهترین جا برای فهمیدن حقیقت بود. اگه حالم بد میشد و بیهوش میشدم یکی دور و برم بود. بابل تیی که بکهیون برام آوردو مزه کردم. الان دیگه کاملا ذهنمو جمع و جور کرده بودمو آماده بودم. به هایهون پیام دادم.
سهون : هایهون باید باهات حرف بزنم. خیلی مهمه.
کمی از بابل تی شکلاتیمو خوردم و منتظر جواب هایهون شدم. بالاخره انتظارم به پایان رسید و صدای پیام گوشیم بلند شد.
هایهون : سهون من که از اول هم گفته بودم نمیتونم با کسی صحبت کنم. متاسفم. هرچی میخوای بگی تو پیام بهم بگو.
میدونستم یه همچین جوابی میده. چون اون هایری بود نه هایهون.
سهون : چرا؟ چرا نمیتونی حرف بزنی؟ چرا نمیتونی با من حرف بزنی؟ باکسی نمیتونی حرف بزنی یا فقط با من نمیتونی حرف بزنی؟ مشکل تو چیه؟
هایهون : سهوننن ... نمیدونم موضوع چیه ولی انگار خیلی ناراحتی. من واقعا متاسفم. خیلی دوست دارم که باهات حرف بزنم ولی واقعا نمیتونم.
سهون : چرا نمیتونی؟ ... نه صبر کن خودم بهت میگم. چون تو پسر نیستی. تو هایهون نیستی. تو هایریی. مگه نه؟ تو هایری هستی. به خاطر همین لوهانو میشناسی. اون شب خوب تونستی با دلیلت منو قانع کنی ولی امروز دیگه نه. تو هایری هستی. اینو مطمئنم.
پیامو فرستادم ولی هرچی منتظر شدم جوابی نیومد. هرچی بیشتر میگذشت بیشتر مطمئن میشدم که هایهون، هایریه. دوباره براش پیام دادم : این مانگا .. مانگای گل پسر همکلاسی .... داستان من و توعه .. درسته؟ هایری توی داستان تویی و هون هم من؟
بازم هیچ جوابی نیومد. اما من باید همه چیو میفهمیدم.
سهون : لوهانو یادته؟ جوهیون همه چیو راجع به تو و لوهان بهم گفته. ازش خبر داری؟ بذار باهات حرف بزنم...
بازم جوابم سکوت بود. بازم از بابل تیم خوردم تا آروم بشم. گوشیمو برداشتمو شماره اشو گرفتم. بوق میخورد ولی کسی گوشیو برنمیداشت. از یه طرف میگفتم نمیخواد جواب بده از یه طرفم نگران شده بودم که نکنه اتفاقی براش افتاده.
قبل از اینکه بخوام تلفنو قطع کنم صدای ظریفی پشت خط پیچید.
-: سهوننن ...
معلوم بود که داره گریه میکنه و صداش به زور شنیده میشد. از شنیدن صداش تعجب کرده بودم. خیلی دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی فکر نمیکردم این اتفاق بیفته. وقتی دوباره صدام کرد به خودم اومدم.
-: سهونننن
سهون : هایری خودتی؟
هایری : آره. من هایریم.
سهون : خب من گیج شدم. یعنی میدونی خودمو اماده کرده بودم ولی انتظار نداشتم جواب بدی. خب من ...
هایری : بهتره همدیگرو ببینیم و حرف بزنیم...
سهون : آآ ..اال..الب .. البته ... خب...
هایری : فردا ساعت 5 بعد از ظهر کافه چانیول شی.
سهون : باشه. بذار بهت آدرس ...
هایری : میدونم کجاست.
اینقد با حرفاش توی شوک رفتم که دیگه چیزی برای گفتن نداشتم. چند ثانیه سکوتمونو هایری شکست : من دیگه قطع میکنم. فردا میبینمت.
سهون : باشه میبینمت.
هنوز هم تو شک بودم. من بالاخره با هایهون یا همون هایری حرف زده بودم. اون صدای ظریف دخترونه واینکه به نظر میرسید اون خیلی چیزا درباره من میدونست. تمام اینا باعث شده بود هنگ کنم.
-: عشقم به چی فکر میکنه؟
با صدای بکهیون به خودم اومدم.
سهون : هایهون ...
بکی : هایهون .. چیزی شده؟
سهون : هایهون پسر نیست. اون یه دختره ..
بکی : چی داری میگی؟
بکهیون روبروی من نشست. چانیولم که انگار متوجه نگرانی بکهیون و حالت شوک زده من شده بود سمت میز اومد.
چانی : چی شده؟
بکی : سهون میگه هایهون پسر نیست یه دختره ..
چانی : چی؟؟!!
چانیولم کنار بکهیون نشست.
تمام قضیه رو از دیشب تا همین چند دقیقه پیش براشون تعریف کردم.
بکی : واقعا همه چیز پیچیده است. اگه اون هایری بوده و تو رو میشناخته چرا خودشو معرفی نکرده؟
چانی : منم برام سوال شده ...
سهون : فکر کنم جواب همه سوالامو فردا بگیرم.







طبقه بندی: Flowerboy Classmate،
برچسب ها: exo، flowerboy classmate، sehun، chanyeol، baekhyun، chen، luhan،

تاریخ : سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : *maHsa* | نظرات

  • paper | ترفند سرگرمی | سی پی